۱۳۹۳ تیر ۱۶, دوشنبه

ایستادگی اشرف و میتینگ با شکوه ویلپنت


از 30 خرداد سال 60 یعنی از آخرین اتمام حجت رهبری و مقاومت مردم با خمینی دجال بر سر خواسته های بر حق مردم برای آزادی که از انقلاب ضد سلطنتی انتظار داشتند 33 سال می گذرد و در این مدت دو چیز برای همگان و مردم آگاه ایران روشن شده است"یکی آن دیو صفتان که با بند و بست با اربابان جهان بر مسند قدرت نشستند و از همان اول بر علیه خواسته های مشروع ملتی نجیب به ستیز بر خواستند از قبیل " حجاب اجباری وحمله به مردم زحمتکش کردستان و.........که در حوصله این نوشته نیست و در طرف دیگر مقاومتی زنده وسرشار از عواطف انسانی که پس از روی کار آمدن خمینی با طاقتی فرای انسان برای روبرو نشدن با مبارزه قهرآمیز هر آنچه در توان داشت با دهها شهیدانجام داد و بالاخره در مقطع 30 خرداد 60 و با تظاهرات 500 هزار نفری ، اتمام حجت تاریخی خود را با رژیمی اعلام کرد که هیچ راه مسالمت آمیزی را نگذاشته بود.

از آن روز به بعد این رژیم جنایتکار با اعدام وشکنجه وقتل عام های 60 و67 و صدور تروریسم با کمک اربابان جهان به حکومت ضد بشری خود ادامه داده است وهر سال این مقاومت برای گرامیداشت شهدای خلق و زندانیان سیاسی وروز رهایی مریم پاک از دست بند وبستهای دنیای مادی،تظاهرات ومیتینگهای با شکوهی برگزار می کنند و اما تظاهرات امسال از ویژگیهای خاصی بر خوردار بود چرا که دنیا بالاخره خطر بنیادگرایی را که خانم رجوی سالها پیش گفته بود " چه بسا خطرناک تراز بمب اتمی این جنایت پیشگان است" از نزدیک احساس می کنند مانند عراق،سوریه،لبنان و هر کجایی که این ملاها با کمکهای غیبی! دست بازی داشتند همچون نمونه حمله به اشرف که این آخوند ها با مزدور جیره خوار خود مالکی و دیگر اربابان دنیا که در نهایت به تاریخ جوابگو خواهند بود ،رفته بودند که با تمامی توان و پشتیبانی نظامی رژیم فاسد ملاها کار مقاومت و شیر زنان وکوه مردان مستقر در اشرف و لیبرتی که تمامی هستی مادی خود رافدای رهایی  خلقشان کرده بودند یکسره کنند، وقطعا همگان ازاین حملات وبه شهادت رساندن اشرفیان خبر دارند.
واین بار با علم کردن مار هفت خط دیگری مثل روحانی تحصیل کرده در دانشگاه رذالت خاتمی و قبول جام زهر اتمی می خواستند الترناتیو دموکرات این مقاومت را بی رنگ کنند،اما غافل از این که رهبر دور اندیش وپاکباز این مقاومت آقای رجوی که در سال 2003 پس از بمباران قرارگاههای مجاهدین گفته بود که اگر اشرف ایستادگی کند دنیا را به ایستادگی مجبور خواهد کرد. خودمانیم ،چه کسی آن روزههای سخت این حرف را جدی می گرفت جز خود اشرفیان که همه چیزشان را گذاشته بودند، نه حتی تمامی هواداران این مقاومت. خودم را می گویم که با چشمان اشکبار صحنه را بدون دورنمای رهایی می دیدم ، چرا که می فهمیدم چطور جنبشهای آزادی بخش را با همکاری جهان سرمایه داری از بین برده بودند.
ولی حالا در سالن قسمت جلوی میتینگ ویلپنت هستم وبا چشمهای خود می بینم که چطور آن ایستادگی که رهبر این مقاومت می گفت در این جا به بار نشسته است،به دو طرف صحنه می نگرم مملو از میهمانان بشر دوست بیشتر از سالهای گذشته است ،به پشت نگاه می کنم انبوه جمعیت با کلاههای زرد و پرچم شیروخورشید که این هم بیشتر ازسالهای گذشته است.
من امسال با زحمات بسیار شخصیتی را به این میتینگ از ایتالیا دعوت کرده بودم که قبلا رابطه خوبی از جو سازی هایی که بر علیه مقاومت شده بود با ما نداشت وقتی دراواخر برنامه به اونزدیک شدم ایشان در حال کف زدن بود وبه من گفت به واقع تا به حال همچنین سازمان وسازماندهی وعشق و عاطفه به دموکراسی و رهایی را ندیده بودم و این بار او از من تشکر میکرد برای دعوتش و ادامه داد هر کس این میتینگ را حتی از طریق ویدیو ببیند و ذره ای شرف در او باشد از شما و رهایی مردمتان پشتیبانی می کند.
پس باید قبول کنیم که ایستادگی اشرف وعظمت ویلپنت چیزی نیست جز رهایی ملت ایران .


                                                                                                                         علی افشار 60/70/2014 رم

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه

دو بسیج در آستانه تظاهرات27 ژوئن



یکی شورای ملی مقاومت و یارانشان و دیگری شورای خیانت به ملت و آرمانهایشان.
قبل از شروع این چند خط باید توضیح دهم چرا این شورا را شورای خیانت به آرمانهای ملت میدانم؛ اگر قبول داشته باشیم که مردم ایران در زیر فشارهای اقتصادی نبود آزادی, اعدامهای خیابانی ؛ حجاب اجباری و فشار و اعدام بر زندانیان سیاسی و هزاران فشار دیگر با این رژیم به هیچ عنوان سر سازگاری ندارد و با اولین فضای بدست آمده مثل قیام سال 88 شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه داده است و اگر قبول داشته باشیم که تنها و آلترناتیو سازمان یافته ایرانی ( چرا که مجاهدین در شهر پر شرف اشرف و امروز در زندان لیبرتی و تمامی اعضا و هواداران آن در ایران و تمامی جهان از کره مریخ نیامده باشند) همین شورای ملی مقاومت است و شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه از طرف همین مقاومت به عنوان سازمان پیشرو به میان توده ها برده شده است و رژیم ضد بشر ملاها از ترس سقوط خود از هر تجمع بر علیه خود چه در ایران وچه در خارج از کشور که این شعار راه گشا را بدهد با تمامی قدرت و خرج پول بدست آمده از منابع طبیعی این ملت سعی در جلوگیری آن میکند؛ پس حالا قبول دارید که هر کس و یا کُر مشترک که بر علیه آن برخیزد شورای خیانت به آرمانهای ملت بدانیم.
دیروز مقاله ؛؛ باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی ؛؛ جناب یغمایی مندرج در سایت پژواک مصداقی خائن 27.04.2014 را میخواندم با خود میگفتم چرا بعد از مدتی باز فیل آقای یغمایی یاد هندوستان کرده و باز پاچه رهبری پاکباز این مقاومت و شورای آن را گرفته است ؛. دیدم بله بسیج تظاهرات 27 ژوئن امسال کار خود را قبل از انجام آن کرده است و رژیم ملاها و دوستان غیر مستقیم خود را بر علیه این تجمع بزرگ شروع کرده است .
آقای یغمایی در مقاله خود یکسری اسم که بعنوان دایۀ مهربانتر از مادر برای جان ساکنان لیبرتی با چشمهای خیس تمساح گونۀ خود به این شکل قطار کرده است ؛ شکری ؛ دکتر قصیم , محمد رضا روحانی, ایرج مصداقی , عاطفه اقبال , همنشین بهار......... و ادامه میدهد ,, حتی اگر تک تکشان مشتاق شهادت باشند آنها را باید نجات داد ,, واقعا نمیفهمم منظورشان چیست !اما این جانب به خاطر کارم از نزدیک میبینم که برای نجات جان تک تک این انسانهای والا چه اقدامهایی میشود و این مقاومت و رهبری آن با خرج خودشان چه زحماتی میکشند تا بتوانند هر چه زودتر آنها را خلاف میلشان از حاکمیت مزدورانی مثل مالکی به اروپا و آمریکا ببرند و تا این لحظه توانسته اند مقدار کمی از آنها را از آنجا خارج کنند و حالا از این آقایان در شورای اعلام نشده شان میپرسم به واقع بدون گرفتن پاچه رهبری مقاومت چه اقدامی عملی برای نجات آنها کرده اند ؟ این عمل پیشکشتان ! و باز به خاطر کارم در ایتالیا شاهد گریختن روزانۀ دهها جوان از جهنم رژیم ملاها هستم که با خطرهای فراوان خود را به ایتالیا بعنوان اولین ساحل نجات رسانده اند و تقاضای پناهندگی میکنند. و در ایران عزیز شاهد مقاومت زندانیان سیاسی در بند 350 به همراه خانواه هایشان که از آرمانهای آزادی به دفاع برخواسته اند هستم و تنها کسانی که برای دفاع از این زندایان سیاسی و آرمانهایشان با دهها تظاهرات در گوشه و کنار دنیا انجام داده اند همین شورای ملی مقاومت و یاران اشرف نشانشان هستند.
حال از جناب یغایی و دوستانش که اسم آنها را در مقاله خود قطار کرده است خواهشمندم , نه برای اشرفیان , بلکه به خاطر مقاومت زنداینان سیاسی بند 350 از میز کامپیوتر خود بلند شده و کمی قدم رنجه فرمایند و در مقابل سازمان ملل , و هر جایی که آقایان تشخیص میدهند تجمع کنند و از حقوق آنان دفاع کنند , اما میبینیم و میدانیم که این آقایان اهل این کارها نیستند.
پس حق به این جانب بدهید که در بسیج هواداران شورای ملی مقاومت که بد جوری رژیم را به وحشت انداخته اند بگوییم شورای خیانت به آرمانهای ملت.
در اینجا از ایرانیان شرافتمند میخواهم که برای سقوط رژیم جنگ و جنایت ملاها در بسیج 27 ژوئن هر چه گسترده تر شرکت کنند.
علی افشار07/05/2014 منبع آفتابكاران

۱۳۹۲ دی ۲۵, چهارشنبه

خون اشرفی می‌جوشد، جهان می‌خروشد، شاعر رذل می‌سوزد!

شهید والامقام اشرف رجوی بعد از قتل عام سال 60 می گفت «جهان خبردار نشد که بر مردم ایران چه گذشت و برای تعریف جنایات این رژیم باید لغت جدید ابداع کرد » از آن موقع سالها گذشته است و این رژیم ملاها هنوز مردم ما را در بند کشیده است و بر علیه مقاومت مشروع آن هر آنچه در توان داشت، کرده است پس برای مبارزه با ملاها باید با حداکثر فدا وارد شد و به قول رهبر مقاومت آقای رجوی « چاه اختناق و دجالیت این رژیم بسیار عمیق است پس برای مقابله با آن، قله فدای مجاهد خلق باید بس بلند باشد »
مقاومت ایران بر علیه ملاهای ضد بشر و برای دمکراسی و رهایی مردم ایران بیش از 120 هزار شهید داده است که بیشتر این شهدا قبل از سال 67 و قتل عام زندانیان سیاسی به فرمان روح پلید شیطان خمینی بوده است. اما از سال 2003 میلادی و سقوط دولت قبلی عراق به دست آمریکا و متحدانش و تحویل آن به رژیم ضد بشر ملاها، بجز ده ها کشته روزانه با بمب های ساخت ایران و اعدام برای مردم عراق چیزی به ارمغان نیاورده است و این دولت دست نشانده با همکاری پاسداران ظلمت به خصوص پس از خروج آمریکا از عراق و تحویل حفاظت اشرف به دست قاتلان فرزندان قهرمان ایران، با حملات و موشک باران بر علیه مقاومت، از اشرفی ها شهدای والامقامی گرفته است که هر کدام از آنها افتخار هر ایرانی با شرف است و راجع به آنها به واقع می توان کتابهای جدیدی از فدا نوشت و خون آنها نگذاشته است که یاد 120 هزار شهید راه آزادی به فراموشی سپرده شود و همچنان کارزار مقاومت برعلیه رژیم ملاها و رهایی مردم ایران ادامه دارد. به خصوص پس از جنایت هولناک 10 شهریور و موشک باران 5 دی امسال، برای محکومیت این جنایت نه تنها شخصیت های بزرگ حقوق بشر و حامیان مقاومت بلکه صدای دولت مردان جهان را هم بلند کرده است. تا مالکی و حکومت ملاها نتوانند با دستان باز به این حملات جنایتکارانه ادامه دهند و این جا است که باید گفت : خون اشرفی می جوشد، جهان می خروشد و دیگر اینکه شهدای این مقاومت پس از سقوط دولت پیشین عراق به هیچ عنوان از نظر تعداد قابل مقایسه با قبل از آن نیست و این شهدا توانسته اند آلترناتیو شورای ملی مقاومت ایران به رهبری خانم مریم رجوی را به دنیا بشناسانند.
پس اشک تمساح ریختن شاعر رذل در مقاله « تسلی تکراری و بی فایده! و یا تبریک» این جناب به تاریخ 27 سپتامبر در سایت پژواک آخوندهای ایران، خبری جز سقوط آزاد این آقا در لجن ملا ها نیست و در جای دیگر این لجن‌نامه میگوید «رهبران بر اساس چه طرح و استراتژی به حقی در همان آغاز کار یا مخفی و یا روانه اروپا شده‌اند وهزاران رزمنده را در عراق و اشرف به عنوان کانون استراتژیک نبرد و سرنگونی باقی گذاشته‌اند »
اولا، هزاران، تکرار می کنم، هزاران رزمنده، عقل و شعور دارند و به شما هیچ ربطی ندارد...............................................
دوما، گفتی رهبران یا مخفی یا روانه اروپا شده اند، آیا عباس داوری، محمود عطای، مهدی برایی ومحمد حیاتی که این در اعتصاب غذای پر افتخار این روزها شرکت داشتند و یا زهره اخیانی، مژگان پارسایی و فهیمه اروانی و...... عضو رهبری این مقاومت نیستند که در اشرف و بعد به زندان لیبرتی رفتند. پس اگر منظورت آقای رجوی است خوب بالا بیار ....درست رژیم ملاها و تمامی متحدانشان هم دنبال او و ایشان به دنبال رهایی مردم ایران است و باید این را هم بدانی شعاری دارد این مقاومت که با تمام شور و شعور خود میگوید ,,پیام به جان جاننان ایستادهایم تا پایان...
و در آخر اضافه کنم  به این شاعر که دیگر یارای سختی را نداشت و یار و دوست غیر مستقیم امروزه ملاها شده است باید گفت که رذل لغتی نیست که بتواند ترا بیان کند، می‌بایست در فرهنگ فارسی لغتی جدید پیدا کرد که شایسته تو باشد
علی افشار رم 21دی ماه

۱۳۹۲ شهریور ۲۶, سه‌شنبه

هيهات منا المصداقي



چندي روزي است كه دست خودم نيست و اشك همه جا همراهيم ميكند.
روز يكشنبه ١٠ شهريور صبح زود وقتي خبر حمله  جنايتكاران و مزدوران خامنه اي و نوكرش مالكي را به شهر پر شرف و الگوي انسان آزاده در اشرف را شنيدم  به سرعت دست فرزندان خود را گرفته و به جلوي سفارت امريكا در رم رفتم تا با بقيه ايراني ها كه آنجا آمده بودند به دولت امريكا بگوييم ، بس است مگر شما آن ها را خلع سلاح نكرديد و قول حفاظت داديد پس چه شد؟ اگر فكر مي كنيد كه با از بين رفتن مجاهدين در اشرف و زندان ليبرتي ميتوانيد به مماشات خود با رژيم ملاها ادامه دهيد به واقع كور خوانده ايد، و به جرعت ميتوانم بگويم نه تنها عنصر موحد مجاهد خلق بلكه تا يك هوادار اشرف نشان در جهان باقي است نخواهيم گذاشت رژيم ضد بشر آخوندي به حكومت خود ادامه دهد، به قول مهدي رضايي كه در بيداد گاه شاه گفت " ما كساني نبود ايم كه درد مردم ايران را ببينيم و ساكت بنشينيم

  " درود به رجوي به خاطر تربيت اين نسل. در انجا يكي از دوستان كه مدتي بود كمتر در گرده همايي هاي مقاومت ديده مي شد آمده بود و به درستي به من گفت: آن روز وقتي خبر را شنيدم ، درست است كه براي اعتراض به شهادت اين فرزندان پاك مردم ايران آمده ايم ولي من را از ياس و تكرار و گوشه گيري بيرون آوردند و مرا زنده كردند.
بايد بگويم اين مقاومت هيچ وقت به يك مكان هر چند براي آن ماوراي طاقت انسان زحمت كشيده باشند، پايبند نبوده اند مگر آن وقت كه از قطرات آزادي باقي مانده از انقلاب ضد سلطنتي در ايران با آن همه مشقت و سختي ستاد هاي خود را بر پا كرده بودند و ضربات بزرگي بر رژيم ضد بشر خميني زدند در آخر مجبور به ترك آن نشدند و مگر مجاهدين فقط قرار گاه اشرف را در عراق داشتند و همگان مي دانند كه پايگاه هاي ديگري هم بودند كه براي رشد عنصر رزمنده در ارتش آزادي بخش درست شده بود و باز همگان مي دانند كه چه عنصر هاي والا مقامي در اين مكان ها رشد كرده اند و چه ضرباتي بر رژيم پوسيده ملاها زدند 

افتاب ، چلچراغ ، فروغ جاويدان ، مرواريد و ..... بلاخره مبارزه با اين آدم خواران فداي حد اكثربراي رهايي مردمشان  و ترك مي خواهد ، ترك خانواده و ترك فرزندان و ترك لذت هاي دنياي مادي كه آقايان وا داده خيلي براي آن ارزش قاعل هستند و بلاخره ترك قرار گاهي به عزمت شهر پر شرف اشرف و اگر در مملكتي آزاد زندگي مي كردند اين انرژي و فدا را براي سازندگي آن خرج مي كردند و لازم نبود هيچ كدام از آن ها را خرج كنند و براي همين فداي حدااكثر بوده است كه هواداران اين مقاومت مصمم تر در گوشه كنار جهان بر عليه اين رژيم دست به اعتراض زده اند و اخباري كه از ايران عزيز مي رسد خبر از خشم انسان هاي آزاده كشورمان براي فدا و مظلوميت اين ٥٢ شهيد والا مقام مي دهد و مي توان در مقاومت زندانيان سياسي اسير در چنگال ديوان خون آشام ديد . در جايي كه وا دادگان از ترس غالب تهي كرده اند ، زنداني مبارز سعيد ماسوري چه زيبا گفت ..... احساس مي كنم /در بدترين دقايق اين شام مرگ زاي / چندين هزار چشمه خورشيد / در دلم / ميجوشد از يقين  /احساس مي كنم / در هر كنار و گوشه اين /شوره زار ياس / چندين هزار جنگل شاداب / ناگهان ميرويد از زمين.

و در اين جا مي بايست به جنابان وا داده و اشك تمساح ريز مثل مصداقي گفت اگر در قتل عام سال ٦٧ هم زندانيان مقاوم مي خواستند مانند امثال شما وا بدهند و با اطلاعات رژيم هم دست براي دست گيري مبارزان باشند امروز زنده با شما الاف در گوشه و كنار دنيا بوده اند ولي آنها هم مثل شهداي والا مقام و پر افتخار اشرف در ١٠ شهريور با فرياد هيهات منا المصداقي با آغوش هاي باز مرگ را پذيرا شدند و سقف جديدي از فدا در تاريخ انسانيت گذاشتند يا اشك تمساح ريز ديگر جناب قصيم كه به گذشته مقاوم  خود تف كرده، گفته است 
" از لابي  امريكايي و ژنرال هايي كه به منفعت خويش به به  و چه چه مي كنند ولي در عمل هيچ غلطي براي اشرف و ليبرتي نكرده اند " بايد به او گفت درست است كه شما سر سفره هاي حاضر شده از طرف فداكاران اين مقاومت نشسته بوديد اما خوب مي دانيد براي پيدا كردن اين ياران خارجي مقاومت چه زحماتي در سرما و گرماي جلوي پارلمان كشور هاي دموكراتيك كشيده اند و به قول خودتان قبل از وادادگي " با سوزن كوه مشكلات كنده اند" شرمتان باد.
و در آخر به رژيم ملاها كه به واقع لكه ننگي در تاريخ معاصر ايران هستند مي گوييم كه , ما زن و مرد جنگيم ،بجنگ تا بجنگيم 

۱۳۹۲ تیر ۷, جمعه

ویلپنت و جای خالی دو نفر


بعد از خستگی های بسیج برای 22 ژوئن( روز زندانیان سیاسی و روز شهدای به خون خفته خلق روز معامله کثیف دولت مردان دنیای نامرد مادی با رژیم آدم خوارها و ضد دموکراسی ملاها،برای دستگیری خانوم رجوی در سال 2003 که فکر می کردند با بمب باران  قرارگاه های ارتش آزادی بخش ملی به دست متحدین بعد از سقوط صدام حسین و با حمله به دفاتر علنی شورای ملی مقاومت و به زنجیر کشیدن  یاران این شورا می توانند صدای راستین تغییر و دموکراسی و رهایی را در ایران برای همیشه خفه کنند)

 به پاریس رسیدم و صبح ساعت نه در ویلپنت بودم هوا ابری و کمی سرد بود از بچه ها تقاضای ورود به سالن کردم و خلاصه بعد از نیم ساعت با دادن دست بندی به داخل سالن راه یافتم ، جایی که قرار بود ساعت سه بعد از ظهر میتینگ  آغاز گردد. سالن بسیار بزرگ و زیبا تزئین شده بود و روی هر صندلی یک پرچم ایران و یا پرچم ارتش آزادی بخش و یک جلیقه زرد قرار داشت و از سقف سالن ماکت های شیر و خورشید آویزان بود. باور کنید وقتی این سالن بزرگ را دیدم و با اینکه مجاهدین و توانمندی های آن را می شناختم اما با خود گفتم آیا واقعا می توانند با تبلیغاتی که به خصوص این اواخر رژیم ملاها با تمامی وادادگان و ثروت پرستان علیه آنها  براه انداختند این سالن را پر ببینم ؟! چون در سال گذشته در همین محل پرده هایی بود که می توانست سالن را کوچک تر کند اما این بار تمامی پرده ها را کنار زده و کل محل را تزئین کرده بودند .


دنبال کارهای خودم که در رابطه با ایتالیا بود رفتم، اما تصویرآن سالن خالی از ذهنم دور نمی شد ومثل عکسی همچنان روبروی چشمانم قرار داشت . باز هم به عقب بر می گردم کم کم سالن پر می شود ذهنیت من هم کم رنگتر می شود، البته هر سال بعد از 30خرداد 60 این مقاومت که هدفی جز آزادی برای ایران ندارد و خستگی ناپذیر برای سرنگونی ملاها مبارزه می کند همیشه تظاهرات بزرگی در این روزها برای گرامی داشت روزهای یاد شده در گوشه ای از جهان بر پا می کند.

با دست بند دیگری که در واقع حکم اجازه ورود به قسمت جلوی سالن را داشت، جلوتر رفتم  و کم کم دوستان قدیم و اعضای شورا را می توانستم ببینم  و با آنها به صحبت بنشینم.  این دوستان برایم به مانند یک خانواده بزرگ هستند و با آنها دیدار تازه می کنم  و چون پیوند های این یاران برای رهایی یک خلق در زنجیر است ،پس رابطه ها هم انسانی تر است، هرازگاهی هم بر می گردم و سالن را نگاه می کنم و ساعت حدود 12 ظهر است و هنوز سالن پر نشده است من در میان دوستان بازدید تازه می کنم بچه هایی که از آمریکا استرالیا از کانادا و از کل اروپا آمده اند. به هر طرف برمیگردی یاری و بعضی وقت ها بیشتر از یک فامیل این دیدارها انسان را به هیجان میاورد، در میان آنها یارانی را پیدا میکنی که مدتی در این جلسات نبوده اند این افراد بیشتر خوشحالم می کنند شاید متوجه شده اند خطر در اشرف و زندان لیبرتی جدی تر است و رژیم به آخر خط رسیده است، به عقب بر میگردم سالن کاملا پر شده و دلواپسی های من اتمام می یابد ، اما سیل آدم ها به داخل هنوز سرازیر است

به دوستان عضو شورا نزدیک میشوم، فلورهمسر مرحوم عماد عزیز را می بینم و با هم راجع به دیدار آقای رجوی و عماد و خنده های ایشان صحبت میشود  و او میگوید که این خنده ها عماد را برایش زنده میکند. باز به دیدار ها ادامه می دهم این جا از شما چه پنهان دلم کمی میگیرد در میان یاران شورایی جای دو نفر خالی است از این موضوع اصلاً خوشحال نیستم نه بخاطر شورای ملی مقاومت چرا که آنها همچنان خستگی ناپذیر با دوری از وطن برای سرنگونی دژخیمان به راهشان ادامه می دهند اما قصیم و روحانی متاسفانه دیگر در این جمع نیستند در این دریای عاطفه انسانی نیستند در این تقسیم عشق بی ریا نیستند، راستی دوری آنها لبخند بر لب چه کسانی آورد؟! و قلب چه کسانی را آزرد؟! آیا واقعا جریانی هست که بیشتر از این مقاومت، با عزم و جزم و با فدای غیر قابل توصیف تر برای سرنگونی ملاها مبارزه می کند که آنها به ابن جریان رسیده اند و ما هواداران این مقاومت نمیدانیم! و آیا شاید از مبارزه تا این حد خسته شده اند؟ و یا ........نمیدانم بگذریم
جلسه با شوری بیشتر از سال پیش به جلو می رود و سرنگونی ملاها را تسریع می کند ، خانوم  رجوی  وارد می شود هیجان به اوج می رسد.
به امید داشتن این روزها در ایران فردا

۱۳۹۲ خرداد ۲۹, چهارشنبه

احتیاجات مادی، دنیای مادی، انسان را به یک سرا شیبی کند و بعد بسی تند به منتهی الیه ارزش های ضد انسانی پرتاب می کند

به جناب آقای یغمایی

جناب آقای یغمایی چند مدتی بود که می خواستم برایت چند خطی بنویسم ولی چون این روزها رژیم به آخر خط رسیده است و باید تمامی سعی برای رهایی مردم ایران بر علیه این رژیم جنایات کار باشد که دمار از مردم ایران کشیده است، به این سبب ازاین چند خط صرف نظر می‌کردم امٌا می بینم سیر تغییر مواضع شما به واقع بر علیه این مقاومت و رهبری آن دیگر از حد گذشته است.

آقای یغمایی بدون اغراق از وقتی که با مقاومت آشنا شده ام همیشه دنبال شعرها، داستان ها و مقالات شما بوده ام و اگر رشد ادبی در ذهن این جانب بوده شما بی تاثیر نبوده اید و حتی زمانی که از این مقاومت و شورا هم دور شده بودید باور کنید از این طرف و آن طرف دنبال راه قدیم خود بوده و نوشته های شما را هم دنبال می کردم هر چند در نوشته های بعد از دوریتان از شورا با یک انسان دیگری طرف بودم و در نوشته‌هایتان از هر طریقی که ممکن بوده از اسلام و ائمه اطهار گرفته تا ..... و و و در صدد ضربه زدن به آقای رجوی بودید ولی باز از خیر نوشتن چند خط برایتان می گذشتم اما این اواخر نوشته هایتان به واقع دیگر فرهنگ وزارت اطلاعات آخوندی به خود گرفته است 
 
مانند « مرگ های مشکوک» راستی آقای یغمایی اصلاً قبول دارید که رژیم ملاها به انتهای خط رسیده است و دیگر راه پس و پیش هم ندارد ! اصلا قبول دارید خفقان و کشتار جوانان مظلوم ایران به هر دلیل به دست رژیم ضد بشر به اوج رسیده است اصلاً قبول دارید که هواداران این مقاومت با رهنمود های رهبر پاک بازشان مسعود برای امنیت سرداران زندان لیبرتی و شهر اشرف بیش از دو سال در گرما و سرما روبروی مقر سازمان ملل اعتراض می کنند و جزیی از این شهر شده اند! و اصلاً قبول دارید رژیم از ترس قیامی مثل سال88 حتی تحمل رفسنجانی را هم ندارد و تصمیم به بگیر و ببند کسانی که در قیام چهار سال پیش حضور داشتند را کرده است ( این را قبول کنید چون من به خاطر کارم در این کشور با آنها سر و کار دارم که هیچ ربطی هم به مجاهدین ندارد ) اصلاً قبول دارید......بگذریم

خوب حالا در این شرایط موجود که به واقع بحران سیاسی از در و دیوارکشور بالا می رود و حتی برای سومین بار انسان های شریف و آزاده در لیبرتی را موشک باران می‌کنند، شما و دوستانتان در یک ارکستر سمفونی هماهنگ که سر نخ آنها به بعضی جاها ختم می شود از انجمن نجات گرفته تا مصداقی وغیره شما تمامی گناه ها را به رهبر این مقاومت می اندازید؟
.
با اجازه می خواهم جهت یاد آوری خاطره کوچکی که با شما در رم داشتم را بیان کنم چون همان طور که در ابتدا گفتم من با نوشته های شما جذب شعر و ادبیات شدم و همیشه آرزوی دیدار شما را داشتم تا اینکه خبر دار شدم به ایتالیا می آئید و من برای دیدار شما بسیار خرسند بودم وقتی که با شما برای صرف قهوه وارد قهوه خانه شدم به شما گفتم اولین لیست مرکزیت مجاهدین که انتشار یافت اسم شما هم بود ولی در لیست دوم اسم شما و چند نفر دیگر نبود به شما گفتم از این که اسم شما نبود خوشحال شدم چون فکر می‌کردم شاید وابستگی‌های تشکیلاتی تا حدودی می‌تواند دست و پای شاعر و نویسنده‌ای مثل شما را ببندد و فضای شعر و ادبیات شما را تنگ ترکند و با این حرف، شما هم برای من درد و دل کردید

و این که گفتید همسرتان برای شما انگیزه شعر و همه چیز بوده است و بعد از جدایی ها در سازمان، رهبری این مقاومت شخصا پا در میانی کرده و همسرتان که می خواست تمام وقت درراه مبارزه برای رهایی مردم باشد را نزد شما میفرستد و اضافه کردید، چون میدیدید که همسرتان از این انتخاب راضی نیست برای آن یک یاد داشت گذاشتید و به او گفتید اگر فکر می کنید در اشرف (یا جای دیگر در مبارزه که خوب به یاد ندارم ) می توانی بروی و ایشان هم شما را ترک و به مبارزه حرفه ای بر علیه این تباه کنندگان حرث و نسل ایران پرداخت ( توضیحات بیشتر را مجاهد خلق اکرم حبیب خانی و خانم شاهرخی داده‌اند )
 
حالا جناب آقای یغمایی شما بر خلاف میل همسرتان خواسته تان را تحمیل کردید بالاخره مبارزه است پستی و بلندی دارد شکست و پیروزی دارد و یک سازمان زنده و پویا مانند یک موجود زنده دفع و جذب دارد شما حق طبیعی تان است که از یک جریان انتقاد و یا دفاع کنید اما هم صدا شدن و حتی جلو دار بودن، که خودتان خوب می دانید آبشخور آن وزارت اطلاعات رژیم است مقوله دیگری است !! زهی بی شرمی
البته آقای رجوی گفته بود هر جا ذره ای از قانون و قضاوت باشد در این دنیای نامرد مادی این مقاومت خون فشان برای رهایی مردم ایران پیروز خواهد شد مانند خروج لیست و برکناری دیو انسان نمایی مثله کوبلر و بالاخره هر کس به اندازه خودش در فردای رهایی مردم ایران مورد قضاوت مردم ایران قرار خواهد گرفت و باید اضافه کنم به خاطر شناختی که از خودم دارم هیچ وقت عضو سازمان پر افتخار مجاهدین نبوده ام و به واقع نمی دانم تصمیم گیری های درونی سازمان بر چه پایه و اساسی می‌باشد امٌا دو چیز را خوب می دانم هر سازمان انقلابی و تشکیلاتی برای خودش ضوابط درونی دارد و هر کس که نمیتواند با آن ها خود را وقف بدهد می تواند هر وقت خواست از آن ها جدا شود.

 باور کنید خیلی از این نمونه ها دارم که از سازمان جدا شدند و هوادارن صدیقی برای مردم شان ماندند و دوم اینکه بعد از سی و چهار سال هواداری نزدیک به این سازمان هیچ وقت مجاهدین در زندگی خصوصی و تصمیم گیری های هر کدام از ماها هواداران به جز به دامن خمینی افتادن به هیچ عنوان دخالت نکرده اند. حالا جناب یغمایی آنجا که می گویید مخالف ولایت فقیه به هر شکلش هستی منظورتان را خوب می فهمم!
آقای رجوی در بحث های بیرونی انقلاب ایدولوژیک می گفت این اسماعیل شاعر کجاست که می گوید بعضی ها حوزه علمیه را قورت دادند .
مثل اینکه خودتان هم یکی از آنها بودید ولی نتوانستید کا ملاً حوزه را بالا بیاورید و در آخر اینکه جدا شدنتان از مجاهدین در یک سراشیبی خیلی کند بود ولی برای احتیاجات مادیتان در یک سراشیبی عمودی سقوط کردید.

زنده باد قهرمانان در اشرف و زندان لیبرتی

علی افشار 


۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

به جناب آقای ایرج مصداقی، شرم احساسي انقلابی است



به واقع اين مقاومت با ١٢٠٠٠٠ شهيد فقط با ضد بشر ترين رژيم تاريخ ( ملا هاي كفتار صفت )به سر كردگي خميني و خامنه اي نمي جنگد، بلكه با بخل و حسادت خانوم ها و آقاياني كه دست از مبارزه شسته و توان رويارويي با اين دجالان را از دست داده اند هم طرف شده است.
اين روز ها نوشته هاي جناب ايرج مصداقي را مي خواندم و آن ها را با نوشته هاي ايشان پس از كشتاره بي رحمانه سال ٦٧ توسط خميني و لاجوردي بعد از عمليات فروغ جاويدان مقايسه مي كردم . ايشان يا با خوش شانسي ويا...توانسته بود از ان حادثه جان سالم به در ببرد.اينك ايشان بعد از "دگر ديسي ضد انقلابي" كه اصولا در خارج از كشور با "كشش هاي مادي بورژوازي" اتفاق ميافتد حالا به اين نتيجه رسيده است كه بلي! گناهان تمام به گردن "اين رهبري مجاهدين" است! و نميدانم چرا مدتي است با "جريان هاي معلوم الحال" تكرار ميكند : «هواداران ساده و رهبري گناهكار» و باز نميدانم چرا قبلا ها ميگفتند، خود شاه خوب بود، اطرافيانش و ساواك خيانت ميكردند

و يا اينكه خميني خودش، پير مرد خوب بود، بهشتي و بسيجي و پادسداران ظلمت جنايت ميكنند! اما به اين مقاومت كه رسيد، رهبري پاكباز آن كه پيش از همه از خودش مي پردازد (مانند خواهرش منيره بار دار و برادرش كاظم و اشرفش ) اين آقايان مي گويند كه هواداران از جان گذشته و پاك اما رهبري گناه كار ، كه شايد بتوانند با اين روش "سر مسله حل كن"این مقاومت، كه اين اقايان را به هزيان گويي وادار كرده است را از تن آن جدا كنند.
 
آقاي اسماعيل يغمايي (که روزي در رم با من صحبت مي كرد ميگفت كه همين آقاي رجوي كه به شخص ايشان چه لطف هايي كرده است و حالا..... بگذريم) در يكي از قصه هايشان به نام "كشتزار چغندر" درباره اين سياسي هاي قديمي كه دست از مبارزه كشيده اند و به اختلال حواس دچار شده اند ، رو به برگهاي چغندر در دهات هاي اطراف پاريس سخراني مي كنند و با تكان خوردن اين برگ ها فكر مي كنند كه جمعيت برايشان كف مي زند!!

اين حال و هواي همين آقاي مصداقي مي باشد با اين تفاوت كه آن روز ها اينترنت و فيس بوك و سایت های اجتمایی  نبود و آن ها رو به كشت زار صحبت مي كردند ولي حالا در گوشه اي مي نشينند، كار و زندگي هم ندارند و يا سوسيال بگير اين كشور ها هستند و يا زبانم لال جيره و مواجب بگيره وزارت اطلاعات! رژيم با همان فرمول بيست به هشتاد، يعني هشتاد درصد بر عليه رژيم ضد بشر ملا ها و بيست در صد بر عليه مقاومت می زنند، كه ايشان اين فرمول را به طور كامل بالعكس كرده است!
اينجاست كه به ياد حرف مارکس مي افتم كه مي گفت ( شرم احساسي  انقلابي است) )
آقا، هر روز دارند ١٠ تا ٢٠ انسان را در ميدان ها و زندان ها به دار مي آويزند ، آقا ، جوانان ايران را هر روز به بهانه اي به زير فشار مي گذارند ، آقا فقر و فحشا بيداد مي كند ،آقا اين رهبري اگر اهل قدرت گرفتن بود ،آنجا كه بهشتي به او مي گفت وقتي شما نخواهيد با ما در قدرت سهيم شويد ،ما مجبوريم وزير و وكيل از خارج بياوريم و و و و و وو و وو و در آخر آقا از آخرين كلام صبا كه مي گفت ما تا آخرش ايستاده ايم خجالت مي كشيم.
علي افشار تاريخ:13/5/2013